X
تبلیغات
یادداشت های یه جوجه دکتر
یادداشت های یه جوجه دکتر
For people who love & respect animals...  
قالب وبلاگ
نمی دونم فقط من اینجوری ام یا شما ها هم همینجوری این!

این جوری که بی خود و بی جهت از یه عالمه آدم بدتون میاد!

من که خیلی زیادن آدمایی که ازشون بدم میاد!

داداشم میگه این نشان از یک مشکل روانیه!!

مثلا این خانومه هست که ظهرا تو شبکه سه اخبار ورزشی بانوان میگه؛ اینقدر بدم میاد ازش!فقط بخاطر اینکه فک میکنم شکل ماسته!( دلیل منطقی رو داشتیم خداییش!)

البته آدما زیادی هم هستن که من با دلیل منطقی ازشون بدم میاد.

مثلا آدمایی که با دهن باز آدامس یا غذا میجون.


یا این مامانایی که خیلی الکی از بچه هاشون تعریف می کنن.

یا این آدمای بیشعوری که از توی باغچه ها و از روی چمنا رد میشن تا مسیرشون کوتاه شه.

یا اینایی که فک می کنن از دماغ فیل افتادن.

یا اینایی که فک میکنن خیلی خوشگل و خوش تیپن!

یا این دخترای روانی ای که فک می کنن همه پسرای دنیا بهشون نظر دارن!

یا اینایی که تو اتوبوس پشت تلفن بلند بلند با دوست پسرشون حرف میزنن!

یا این پسرایی که یقه های باز و شلوارای مسخره دارن و عین دختر بچه ها حرف میزنن.

یا آدمایی که خیلی فک میکنن زرنگن.

یا اینایی که تن صداشون جوریه که انگار به قول معروف توی دماغشون حرف می زنن!!

یا اینایی که هیچ وقت تو زندگیشون آن تایم نیستن.

از همه مهم تر این بی فرهنگایی که توی اتوبوس یا مترویی که عین چغندر مسافر سوار کرده، خودشون روی یه صندلی میشینن و بچه ی دوساله شونم روی یه صندلی دیگه میذارن.آخه مگه واسه اون بچه بلیت میدن که الکی جای یه نفر آدم دیگه که بلیت هم داده رو میگیرن! اه! بیشعورا آدمو روانی می کنن.

از آدمای عقده ای هم خیلی بدم میاد!

نمیتونین حتی تصور کنین که همین الانم که دارم در مورد این مدل آدما حرف میزنم، چقدر دارم حرص میخورم!

.

.

شما از کیا بدتون میاد؟!



[ دوشنبه 21 اسفند1391 ] [ 23:8 ] [ Jooje 2ktor ]

رفتم تحقیق کردم، دیدم این علم دامپزشکی خیلی علم بی پدر و مادریه!

از جغرافی بگیر برو تا هواشناسی، همه علما یه پدر دارن ولی تا حالا شنیدین بگن فلانی پدر علم دامپزشکیه؟!

از همین رو من طی یک حرکت خداپسندانه تصمیم گرفتم که خودم به فرزند خوندگی قبولش کنم و رسما بشم "پدر علم دامپزشکی"!!

ولی ای دل غافل... همه گفتن فقط یه آقا می تونه بشه پدر یه علم!

من هم گفتم فدای یه تار موی بچه م(علم دامپزشکی)!!

باباش نمی تونم بشم، ننه ش که می تونم بشم!!

لذا از این لحظه به بعد شما میتونین منو با عنوان رسمی "مادر علم دامپزشکی" صدا بزنید!!

حالا دیگه مامانم شده "مامان بزرگ علم دامپزشکی" داداشمم شده "دایی علم دامپزشکی" و الی آخر....!!



14مهر، تولد بچه م (روز ملی دامپزشکی) مبارک پیشاپیش... :))


پ ن : قالبم چرا اینجوری شده؟خدا لعنتش کنه این بلا گ فا رو!!

پ ن : قالبمو درستش کردم!

[ جمعه 7 مهر1391 ] [ 23:45 ] [ Jooje 2ktor ]
 

مرز بین درآوردین پول حلال و حروم به باریکیه یه تار موه ولی عاقبتش زمین تا آسمون فرق داره.

پول حروم فقط اونی نیست که با رشوه بدست بیاد یا درآمد حاصل از قاچاق باشه.

لازم نیست از دیوار مردم بالا رفت تا پول حروم بدست آورد.

.

با یه کم فروشی ساده هم میشه پول حروم درآورد.

فقط کافیه کاسب باشی و بجای ۹۲۰ تومن، ۱۰۰۰ تومن از مردم بگیری.

فقط کافیه معلم باشی و کلاس ۹۰ دقیقه ای رو توی ۷۰ دقیقه تموم کنی.

فقط کافیه دکتر قلب باشی و واسه گرفتن پول اضافی، الکی از بیمارت نور قلب بگیری.

فقط کافیه کارگر روزمزد باشی و الکی کار مردمو طولش بدی تا پول یشتری در بیاری.

فقط کافیه دامپزشک باشی و هی بیخودی مریضتو بفرستی آزمایشگاه و هر سری دوباره ازش حق ویزیت بگیری.

۰

اون وقته که با ۱۰ بار ختم قران کردن و دائما نماز خوندن و هر روز روزه گرفتن،این کارات جبران نمیشه. چون خود خدا گفته من از حق خودم میگذرم ولی از "حق الناس" نه.

اون وقته که باید همه ش منتظر اتفاقای بد تو زندگیت باشی.

اون وقته که باید از عاقبتت بترسی...


پ ن : نماز و روزه هاتون قبول.

 

[ چهارشنبه 4 مرداد1391 ] [ 0:37 ] [ Jooje 2ktor ]

دیدین این آدمایی رو که توی مترویی که چند متر زیر زمینه و هیچ اشعه ی خورشیدی هم بهش نمی رسه یا داخل ساختمونا، عینک آفتابی میزنن؟!

اینا از لحاظ درک و شعور دقیقا برابری می کنن با کسایی که هر وقت منو می بینن، می پرسن: "راستی دامپزشکی فوق دیپلمیه یا لیسانسی"!!

آدم دلش میخواد جفت پا بره تو صورتشون، پخش شن تو دیوار!

 

یه مشت دانشمند بیکار نشستن دور هم، هی باکتری کشف کردین، ویروس کشف کردن، قارچ و انگل و ... کشف کردن، بعد هی نشستن واسه اینا اسم و فامیل انتخاب کردن!

یعنی با خودشون نگفتن ما بد بختا چه جوری باید این همه اسمو حفظ کنیم؟!

اینا فک کردن به خاطر خدمتی که به علم وبشریت کردن، جاشون تو بهشته؟! نخیر آقا! با این همه تف و لعنتی که پشت سرشونه، جاشون قشنگ در قعر جهنمه! والا!

    

آقا فریبرز طی یک حرکت کاملا محیر العقولانه تخم گذاشت! و ما رو در دنیایی از شک و تردید قرار داد!

الان دیگه نه میدونم چی باید صداش کنم، نه می دونم بابای بچه ش کیه؟!!!!

دچار بحران هویتی شده لاک پشتم!

 

مکالمه مامان بزرگم با من درباره ی آقا فریبرز:

مامان بزرگم: زهرا پاشو برو به این کفترت غذا بده!

من: کفترم؟!

مامان بزرگم: همون بوقلمونت!

من: بوقلمونم؟!!!

مامان بزرگم: همون کلاغتو میگم دیگه! پاشو برو بهش غذا بده...!

من دق کردم ولی مامان بزرگم اسم این طفلی رو یاد نگرفت که نگرفت!

 

 در آخر حرفام یه چی میگم ولی شما جدی نگیرین!

.

.

.

.

دیدین وقتی عاشق یکی میشی، همه ی آدمای دنیا رو شکل اون می بینی؟هییییییییی روزگار!!!


پ ن: امروز روز خیلی خیلی خوبی بود! جاتون خالی!


[ دوشنبه 12 تیر1391 ] [ 16:8 ] [ Jooje 2ktor ]

بالاخره منم حیوون دار شدم!

البته بعد از تلاش های فراوان برای راضی کردن خانواده،

لاک پشتم به اندازه یه بشقاب میوه خوریه! اگه کسی پیشش باشه بی حرکت یه گوشه کز می کنه! ولی وقتی تنهاس مدام دور باغچه واسه خودش قدم میزنه!

نمی دونم نره یا ماده! ولی یه حسی بهم میگه که پسره!

اسمشم گذاشتم " آقا فریبرز"!

آقاشو نگی ناراحت میشه!



[ سه شنبه 26 اردیبهشت1391 ] [ 19:22 ] [ Jooje 2ktor ]

امروز تولد منه!

همیشه دوست داشتم یه بارم که شده،هیشکی تولدمو یادش نباشه تا بتونم بشینم و یه دل سیر گریه کنم که هیشکی دوستم نداره!و این قضیه تا حدودی امسال به حقیقت پیوست! (در حدود 40 درصد!)

امسال برخلاف پارسال خیلیا تولدمو تبریک نگفتن!یعنی فقط خانواده م و چند تا از دوستای نزدیکم و یکی دو تا از افراد فامیل بهم لطف کردن.

افرادی که مطمئن بودم هیچ وقت تولدمو فراموش نمی کنن هم هنوز تا الان که بیشتر از نصف روز گذشته، یادی ازم نکردن!

پارسال که تولدمو اینجا تو وبم نوشتم،تصمیم گرفتم که سال دیگه (امسال) این کارو نکنم تا ببینم چند نفر یادشون مونده! و چه انتظار بیخودی!مردم از بس مشکل دارن یادشون نمی مونه ظهر نهار چی خوردن!

با این حال حدس میزدم یکی دو نفر یادشون مونده باشه!که زهی خیال باطل بود!

اما... اما یک نفر هست که اصلا ازش انتظار داشتم تولدمو فراموش کرده باشه. اسمشو نمیگم چون شاید بشناسینش.ولی از همینجا بهش میگم: فلانی خیلی بی معرفتی!خییییلیییییییی!!

شاید بگین خب حالا!یه تولد که این همه گله گی نداره!راست هم میگین ولی خب امروز یه روزه که مخصوص منه.همونطور که امروز واسه من با بقیه وقتا فرق می کنه،باید واسه کسایی که دوستشون دارم و دوستم دارن هم یه فرقی بکنه.



[ پنجشنبه 17 فروردین1391 ] [ 19:9 ] [ Jooje 2ktor ]

بله! سال 90 هم گذشت.دو روز دیگه 91 هم تموم میشه! چشم رو هم بذاری می بینی پیر شدی و پات لبه گوره!

امسال هم خوب بود هم بد! (اصولا خوبی یا بدی مطلق وجود نداره!)

خوب بود چون من امسال گواهینامه گرفتم!

بالاترین معدل در دوران دانشجوییمو کسب کردم!

خیلی سال پر مسافرتی داشتم.

و ...

و بد بود چون امسال مادربزرگمو از دست دادم.

سال 91 هم چه بخوایم چه نخوایم، خوب و بدش قاطی خواهد بود.ما فقط می تونیم امیدوار باشیم و آرزو کنیم که خوبیهاش بچربه به بدیهاش!

امیدوارم امسال همه دم بختا، عروس داماد بشن!(شکلک ذوق مرگی!!)

عروس دامادا بچه دار بشن!

اونایی که کنکور سراسری دارن، کنکور ارشد دارن، امتحان تخصص دارن و از همه مهم تر مثل خودم امتحان علوم پایه دارن(شکلک بدبختی!)، به رتبه ای که حقشونه دست پیدا کنن.(دسته کم پاس بشن!)

اونایی که خونه ندارن، خونه دار بشن.

مریضا سالم بشن.

آدما مهربون بشن.

و کلا خدایا...  هر کی هرچی نداره، بهش بده!

فقط خدایا حواست باشه در همون حدی بهمون بده، که ظرفیتمون اجازه میده...

دمت گرم خدا...


کلیشه نوشت: برای همتون سالی خوب توام با سلامتی و خوشبختی آرزو می کنم!

جوجه دکتر نوشت: آجیل ماجیل زیاد بخورین، اصلا هم اهمیت ندین که چاق میشین یا پوستتون خراب میشه! دنیا همش دو روزه، پس برین حالشو ببرین!

پ ن: این اولین پستمه که بدون اینکه از قبل رو کاغذ بنویسمش،نوشتم. همه شو فی البداهه پای کامپیوتر تایپ کردم!

پ پ ن: قالبم خیلی حیوون داره!خوشم میاد!


[ سه شنبه 1 فروردین1391 ] [ 18:8 ] [ Jooje 2ktor ]

این روزا تو هر سایتی که میری  یا هر کی رو می بینی، اولین سوالی که ازت می پرسن اینه که واسه ولنتاین چه برنامه ای داری؟

اینباکس ایمیلم پر شده از ایمیلایی که ولنتاینو تبلیغ می کنن. آخه مگه اینا از خودشون فرهنگ ندارن؟ مگه عقل و شعور ندارن؟ چرا مثل میمونا فقط بلدن تقلید کنن؟

اصولا آدما براساس واکنششون در مود ولنتاین به چند دسته تقسیم می شن:

یک دسته اونایی که توی این روز لباس ترو تمیز می پوشن، موها رو آب جارو می کنن، بعد با دوست دختر یا پسرشون (در مواردی نامزدشون)، توی یه رستوران شیک قرار میذارن و طی یک حرکت کاملا لوس و مسخره، یه قلب مخملی قرمز از توی کیفشون در میارن و میگن:"تقدیم به تک ستاره شبهای زندگیم" و از این قسم حرفای خونوک که همه ش هم دروغه! چون همین حرفارو یه ساعت بعد به یه نفر دیگه می گن!

این دسته از آدما، بسیار عقده ای ان و مثلا می خوان بگن ما خیلی باکلاس و خارجه گونی ایم!! خدا بگم چیکارتون کنه بدبختای بی فرهنگ!(خون آدمو به جوش میارن!)

دسته دوم آدمایی ان که هر سال به محض این که به این روز می رسیم، رگ وطن پرستی و ایرانی گریشون باد می کنه و داد می زنن که آهای آدمای وطن فروش اجنبی پرست، مگه ما خودمون از این جشنا نداریم، فلان روز از ماه اسفند در جشن ایرانیان باستان روز عشاقه، ولنتاین ایرانی ها اون روزه و ... .

این تیریپ آدما هم یه مشت آدم دون مغز(!) روشن فکر نمان که فقط وقتی به روز ولنتاین می رسن، یاد آیین های باستانی می افتن.

این آدما از کل آیینن های باستانی ایرانی فقط یاد گرفتن که یه فروهر گنده بندازن گردنشون و به همه دنیا نمایش بدن.

یکی نیست به این آدما بگه شما که هنوز معنی اصلی ترین پیام ایران باستان(گفتار نیک، کردار نیک، پندار نیک) رو درک نکردین و در تمام سال جز پدرسوخته باز و زیر آب زنی به کار دیگه ای اشتغال ندارین، از کل ایران باستان همین یه روز عشاق رو فهمیدین؟

من با هیچ کدوم از این گروها موافق نیستم، اصولا این پدیده هدیه دادن از بنا مشکل داره! اگه کسی می خواد به نامزدش یا همسرش کادو بده که اصلا نباید به تاریخ و تقویم نگاه کنه، همه روزا روز خدان! و اگر هم میخواد به دوست دختر یا دوست پسرش هدیه بده که خیلی بیخود کرده!! (با عرض معذرت!) وقتی دینمون ممنوع دونسته رابطه داشتن با فرد نامحرم رو، پس اصولا دوست دختر، دوست پسر، و نمی دونم Social Friend و Best Friend  و هزار کوفت و زهر مار دیگه، هیچ معنی ای نداره!

خب به این ترتیب نسخه ی ولنتاین رو هم پیچیدیم!

پ ن : خیلی جالبه! شما می دونستین که معاونت پشتیبانی از نهاده های دام، جزء زیر مجموعه های وز ار ت صنعت و معدنه؟!!!!منم نمی دونستم دیروز تو رادیو گفت!

پ ن : من اگه یه کاره ای بودم امکان نداشت بذارم زن جماعت استاد دانشگاه بشه! مگه این که مراتب عقده ای نبودنشون ثابت بشه!

 

 

[ یکشنبه 16 بهمن1390 ] [ 13:22 ] [ Jooje 2ktor ]
 

مهین: شوهرم بعد 20 سال زندگی مشترک فقط به خاطر بچه دار نشدنم میخواد طلاقم بده. شهین جون یه دعانویس خوب سراغ نداری؟ خرجش هرچی بشه می دم. فقط زندگیمو واسم نگه داره.

شهین: چرا یکی سراغ دارم. اتفاقا همین پارسال، فخری دخترشو برد پیشش،به یه ماه نکشید، دخترش حا م له شد.فقط پیدا کردن نسخه هاش یه ذره سخته.

مهین: اشکال نداره. چه کنم خواهر، مجبورم.این اصغر خیر ندیده طلاقم میده.

فرهیخته جامعه: ای بابا. خانوما این حرفا چیه؟ این همه دکتر متخصص تو دنیا هست، این همه روش های جدید و علمی هست. اون وقت شما تو سال 2011 دنبال دعا نویس می گردین.

شهین: اوا! از شماکه ادعای خداییت میشه، بعیده. دعانویس واسطه ما با خداست. تا خدا نخواد، هزار تا دکتر و متخصص هم که باشن، هیچ کاری نمی تونن بکنن. من خودم یه معجزه هایی(!) ازشون دیدم و شنیدم که نگو.

مهین: راس میگه شهین جون. من خودم اگه اصغر سرم حوو هم بیاره، حاضر نمیشم برم پیش این دکترا.

4 سال(!) درس خوندن، دیگه خدا رو بنده نیستن. میری پیششون چنان رفتار میکنن انگار، ارث باباشونو بالا کشیدی.

شهین: مهین جون،دختر دایی من، دو سال تحت درمان بود، تو آخرین مراحل درمانش، ول کرد رفت پیش یه دعا نویس بین المللی که از هند اومده بود، الان یه 3 قلو داره، یکی از یکی خوشگل تر.

مهین: راستی شهین یه فالگیر سراغ دارم، رو دست نداره. چنان فال قهوه می گیره که انگشت به دهن می مونی.یه برنامه بذاریم بریم پیشش، میخوام ببینم بچه پسر میشه یا دختر؟!

شهین: دروغ می گی؟! ولی من میگم بریم پیش رمال خانوادگی سمیرا اینا. سمیرا می گفت زیر و بم زندگی 3 نسل قبل تا 2 نسل بعدتو واست رو میکنه.

مهین: برو بابا. اون اگه کارش خوب بود که الان دختر سمیرا بعد 3 سال زندگی از شوهرش جدا نمی شد.

شهین: راس میگی. بیا، بیا بریم زنگ بزنم به فخری، شماره دعا نویسه رو واست بگیرم.

خودمم باید یه جلسه برم پیشش، نمی دونم این دختره بیتا چرا خواستگار واسش نمیاد. نگرام. الان 18 سالشه. کم کم داره واسش دیر میشه!

مهین: راستی شهین اگه به دعا نویسه بیشتر پول بدم، قبول میکنه تو دعاش بنویسه بچه م پسر باشه؟!

فرهیخته جامعه:!

[ جمعه 4 آذر1390 ] [ 0:53 ] [ Jooje 2ktor ]
  هفته گذشته، در آزمایشگاه فارماکولوژی، برگی دیگر از زندگی گهربار من ورق خورد و افتخاری دیگر به افتخارات بی نظیر آن فزون گشت!!!

و آن افتخار، چیزی نبود جز:

جدال با یک موش ۲۵ گرمی نر و تزریق داروی بیهوشی به درون صفاقش!

طی آزمایش، ما باید یک موش را با دست چپ (بدون دستکش!)، گرفته و با دست راست سرنگ حاوی داروی بیهوشی را به درون شکم وی تزریق می کردیم!

و در حین آزمایش باید طوری موش را از پوست گردنش محکم می گرفتیم که نتواند دستمان را گاز بگیرد!

که اگر گاز می گرفت و خدای نکرده هار هم می بود، واویلا بود!

هر جور می گرفتیشون، باز کله شونو بر می گردوندن و با لبخندی پیروز مندانه بر لب،سعی در گاز گرفتنت داشتند!

بعد از ۲ ساعت و نیم سر و کله زدن با موشها و متعاقب عصبی شدن و قاط زدنشان،من به این نتیجه رسیدم که: نمی تونم!

ولی هیچ دردی بد تر از ضایع شدن، اونم در برابر یه موش ۲۵ گرمی نیست!

القصه، با کلی بدبختی ترسمو قورت دادیم و موشه رو گرفتمو بدون ذره ای معطلی، دارو رو تزریق کردم بهشو تمام! اصلا بهش مهلت ندادم که بخواد تقلا کنه!

تریق همانا و بیهوش شدن موش کوچولو همان.

پ ن ۱: از وضعیت موشم، بعد از تزریق خبری ندارم. نمی دونم به هوش اومده یا ...!

پ ن ۲: اینو تو یه وبی خوندم،خیلی خوشم اومد ازش:

دختران ۲ دسته اند : دسته اول آنهایی که زیبا هستند وفورا ازدواج میکنند و دسته دیگر آنهایی که به دانشگاه میروند ( برنارد شاو)

پ ن ۳:بسیار متشکرم از ویژه نامه ی وزین جیم که پست قبلیه منو تو هفته نامه شون چاپ کردن.

ب ت :امروز سالروز تاسیس وبلاگ "یادداشت های یه جوجه دکتر" ه.

توی این یه سال خیلی اتفاقات قشنگی افتاد که همشون واسم خاطره شدن.و بهترین اتفاق هم دوست شدن با شماها بود...

[ یکشنبه 1 آبان1390 ] [ 19:36 ] [ Jooje 2ktor ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

کسی که برای التیام درد انسانها می کوشد، مهربان است وکسی که برای درد حیوانات دل می سوزاند، مهربانترین انسانهاست...
"علامه طباطبایی"

امکانات وب
  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ